با روز های پر حادثه چه باید کرد؟
صفر و بيست!
زیر پوست این شهر بی در و پیکر آنقدر خبرها هست که دیدن آن خیلی نیازمند چشمان تیزبین نداشته نباشد...
جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۰۹
باشگاه جواني برنا/ وبلاگ افكار يك من
پیش از دستور:
تا حصول اطمینان از وجود ظرفیت طنز در میان دوستان، پیش از دستور خاصی نخواهیم داشت . فقط یک بیست سی تا نکته:
1- یکی از بی احتیاطی های رایج در میان جوانان عبور از زیر درختانی است که پرندگان زیادی روی آن مشغول استراحت، هضم غذا و ... هستند. حال این نکته چه ربطی به مسائل روز، پست های قبلی و بعدی دارد، نظر بنده این است که ندارد. تا دوستان چه بگویند!
فاصله یک ساعته میان منزل و محل کار، این امکان را فراهم آورده که همه روزه، حدود دو ساعتی در مسیر رفت و برگشت، تهران نشینان را سیاحت کنم(البته سیاحتهای حلال و در حد یک نظر و اینها!)
زیر پوست این شهر بی در و پیکر آنقدر خبرها هست که دیدن آن خیلی نیازمند چشمان تیزبین نداشته نباشد. ما هم که از دوران کودکی عشق مهندسی اجتماعی گریبان مبارک را رها نکرده، این فرصت دو ساعته را بسیار مغتنم میشماریم.
از کنار جوانان کم سن و سال که عبور میکنم عمدتاً بحثشان در یک رابطه بیشتر نیست و من تقریباً هر دفعه به این فکر میکنم که فروید، این گوساله علم همچین پر بیراه نگفته. وقتی دو جوان در رابطه با آرسنال و لیورپول بحث می کنند انگار که دنیا را به من داده باشند. تقریبا این مثبتترین بحثی است که از چند ثانیه بحث گذری دو جوان به گوشم میرسد.
گاهی فکر می کنم که چرا عذاب قوم عاد و ثمود و لوط و سبأ وأیکه و نوح و یأجوج و مأجوج همهگی با هم بر سر این شهر نازل نمیشود.
اما به قول عادل فردوسی پور این پایان ماجرا نیست. از آن طرف کسانی هستند که انتخابی دیگر کرده اند. در این شهر که خیابانهایش بیشتر شبیه به کارناوال می ماند عده ای چنان از چشمان و دامان خود محافظت می کنند که آدم آن قول سید مرتضی آوینی که می گفت «باید خانه هایمان را در دامنه آتش فشان بنا کنیم» را به عیان می بیند.
این شرایط آخرالزمانی است که غربالها آنقدر سنگین و سخت شده اند که تو مختار به انتخاب بین صفر و بیست هستی و دیگر نمی توان به یک نمره ده محافظه کارانه کفایت کرد. دوران متوسط ها به سر آمده.
این خاصیت آخر الزمان است یا باید بیست بگیری و یا محکوم به صفری... .
***